تبليغاتX
.:: ۞ امیرجلال الدین ۞ ::.

my-blog

امیرجلال الدین شوکتی

my-blog

http://my-blog.blogfa.com

.:: ۞ امیرجلال الدین ۞ ::.

.:: ۞ امیرجلال الدین ۞ ::. - درن شان

.:: ۞ امیرجلال الدین ۞ ::.

سلام؛
قدم رنجه فرمودین
امیرجلال الدین شوکتی (توی اینترنت متخلص به AmirS یا Tamook یا خیلی چیزهای دیگه ...) متولد سی ام شهریور 1373 و دوم دبیرستانی هستم .
اینجا رو ساختم برای اینکه حرفام رو بزنم گر چه مسلما جرئتش رو ندارم که همه حرفام رو بزنم. تو داری؟
اون دوستانی هم که لطف دارن و میگن که تو که خودت سرور داری ، چرا تو بلاگفا وبلاگ زدی هم جوابشون اینه که این چه ربطی به اون داره ؟
کامنت هم گذاشتید متعاقباً تشکرات لازم رو مبذول میفرمایم !
شاد باشید .
amir@shokati.ir
0935 510 60 73
وبلاگ شخصی من

.:: ۞ امیرجلال الدین ۞ ::.

 
خانه آرشیو تماس با من
آریان دیتا میل فا درباره من
هاستینگ آریان دیتا مای خاتم بکس ! کلمه
آی خدا دلگیرم ولی ، احساس غم نمیکنم / چون با تو ام پیش کسی ، سرم رو خم نمیکنم

   

جدیدترین مطالب
   
آرشیو مطالب
   
   
  مطلب شماره 31 :   درن شان
مرتبط با : فرهنگ و هنر
ارسال شده در: سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 ساعت 19:36

سلام

اول عکس های بازیگران فیلم ونپیرز رو با کلیک رو لینک های زیر ببینید .

کورماک لیمبز

دیسموند تینی

ربکا

هانس دست پا

گاونر پورل 1

گاونر پرول 2

گاونر پورل 3

پدر درن

آنی در زمان کودکی

رامو دو شکم

دبی هملاک در زمان نوجوانی

هانس دست پا

مادر درن

مرلو

ایورا ون در زمان نوجوانی

گرتای دندان سنگی

هیبرنیوس تال - عکس دوم - عکس سوم

و تروسکا :
عکس اول

استیو لئونارد :
عکس اول - عکس دوم - عکس سوم

لارتن کرپسلی 1

لارتن کرپسلی 2

درن شان 1

درن شان 2

در صورتی که از بقیه بازیگران عکس هایی پیدا کردم ، میذارم

مطلب دوم توضیحاتی در مورد درن شان بود که نمیذارم خلاصه اش این بود که تو رو خدا مجموعه سرزمین اشباح دارن شان رو بخونید . به جان خودم آخر کتابه .

ولی میذارمش اگه خواستید بخونید

دارن شان یکی از محبوب ترین و جوانترین نویسندگان رمانهای کودکان و نوجوانان است و این در حالی است که او فقط بیست و چهار - پنج ساله است و تازه دوره ی نوجوانی را پشت سر گذاشته است ولی با تخیل بی نظیر و قلم جذابش توجه همه را به خود جلب کرده است . از این نویسنده ی کم سن و سال تا کنون دو مجموعه منتشر شده شده است ... یکی مجموعه ی سرزمین اشباح است که تکمیل گشته و شامل دوازده جلد است و به نظر شروع خوبی برای یک نویسنده می رسد . دیگری هم مجموعه ی نبرد با شیاطین است که طرفداران فراوانی دارد و تا کنون شش جلد آن منتشر شده است .

از نکاتی که در مورد داستانهای دارن شان مورد توجه است لحن جذاب و گیرا و هم چنین موضوع مناسب در قصه است یعنی از آن کتابهایی است که اگر آن را دستتان بگیرید به این راحتی ها زمین نمی گذاریدش ! باید توجه کرد که موضوع این داستانها کاملا تخیلی است و هیچ شباهتی به واقعیت ندارد . او در قصه هایش توجه بسیار واضحی به بازی شطرنج دارد . به نظر میرسد بدین وسیله میخواهد قدرتهای نهان وجود و ذهن آدمی را نشان دهد . شخصیتهای اندیشمند داستان او به قدرت ذهن غرایز و نیرویی خاص که در اعماق وجود انسان است معتقدند و همواره از آن کمک می گیرند و به نتایج خوبی هم می رسند . از دیگر خصوصیات داستان های او نبرد خیر و شر است که موضوع کلی تقریبا تمام داستان های علمی - تخیلی را تشکیل میدهد . هم چنین می توان به برنامه ریزی بی نظیری که در داستان های او وجحود دارد اشضاره کرد ... او ابتدا اطلاعات پراکنده و کما بیش مرتبط به هم را در اختیار خواننده قرار می دهد و سپس با فاش کردن راز اصلی داستان مجموعه ی کاملی از تخیل را در ذهن خواننده ایجاد می نماید . او برای بهبود آثارش از اطلاعات جانبی خودش استفاده می نماید چنان که در کتابهای او نام شخصیتهای بزرگ تاریخی گروههای موسیقی فیلم ها و کتاب های مختلف به فراوانی دیده می شود . او با وجود این همه آگاهی می تواند هر شخصیت دلخواهی را ایجاد کند و به بازی بگیرد ... شخصیتهایی که گریه میکنند ... می خندند ... در طول زمان دچار تغییر روحیات و افکار می شوند و... یکی از بزرگترین اشکالات و نواقصی که در داستانهای او وجود دارد خشونت بیش از حدی است که او در توصیف صحنه ها موقعیت ها و حوادث به کار میبرد . شاید یکی از علایق ذاتی اوست . اما این باعث شده که فروش کتابهایش کمتر و تعداد کسانی که به داستان های وی گرایش دارند کم شود . یهنی اگر برای اولین بار کتابهای او را خواندید و شب نتوانستید بخوابید نگران نباشید ... عادت می کنید ! بالاخره هر کتابی نقصی هم دارد .

مطلب سوم توضیحاتی در مورد کتاب هفتم مجموعه دموناتا ( "یا به قول انتشارات قدیانی نبرد با شیاطین" ) هست که بخشی از کتاب رو لو میده .

اگه مجموعه ۱ تا ۶ دموناتا رو نخوندید این بخش رو نخونید ، علم لا ینفعه

اخطار:این متن قسمتهایی از کتاب هفتم دیموناتا را آشكار می‌کند!!!



وقایع کتاب سایه مرگ، هفتمین کتاب از مجموعه شیاطین، چندین ماه بعد از کتاب رستاخیز شیطان(/اسرار هیولایی) به وقوع می‌پیوندد. راوی کتاب، بک است، که به تازگی از مرگ برگشته. زندگی برای یک دختر نوجوان در قرن بیست و یکم آسان نیست، چه برسد برای دختری که بیش از هزار و پانصد سال پیش به دنیا آمده!! محافظش، درویش کمکی به تلاشش برای سازگار شدن با دنیای مدرن امروزی نمی‌کند.




در حین عزاداری برای برادرزاده‌اش، خیلی بیشتر از زمانی که گرابز برای زندگی به پیش او آمده بود، تنها و سردرگم شده، درویش به بِک به مانند پیوندی به برادرزاده‌ی از دست داده خود نگاه می‌کند، و با تحقیر و اهانت، با او رفتار می‌کند. بک بالاخره تصمیم می‌گیرد تا با او مبارزه کند، اما زمانی که به نظر می‌رسد اوضاعِ میان آنها کمی به صلح و دوستی نزدیک می‌شود، دنیایشان دچار هرج و مرج و آشفتگی می‌شود و آنها مجبور می‌شوند برای زنده ماندن در نومیدی بجنگند.

تهدید جدیدی از جانب دنیای دیموناتا برخواسته. بشریت با بزرگترین خطر و تهدیدی که تا بحال با آن روبرو شده‌اند، برخورد کرده، و این بار به نظر می‌رسد که قدرت برانابوس و مریدان برای بازگرداندن شیاطین به دنیای خودشان کافی نیست. زمان در حال گذشتن است، و هر تکه از کا-گاش(بک، گرابز و کرنل) باید تلاش کنند تا قبل از این که کار از کار بگذرد، پرده از روی جوابها بردارند و اسرار مرگبار را حل کنند!!! اما آیا آن جوابها کمکشان می‌کند، و یا آنکه آنها فقط به این باورِ ِ لردلاس که بشریت به آخر کار خود رسیده، می‌رسند؟!؟

مسابقه نجات دنیا از همین جا آغاز می‌شود ...




یادداشت‌ها

سایه مرگ اولین کتاب از این مجموعه بود که من از زمان لردلاس در جایگاه درست خود نوشتم!!! همانطور که در یادداشت‌های مربوط به بقیه کتب خودم نوشتم، هیچ کدام از این پنج کتاب در جای درست خود نوشته نشده‌اند! به طور مثال دزد شیطانی علیرغم اینکه دومین کتابی بود که به چاپ رسید ولی در حقیقت ششمین کتابی بود که نوشتم. این مجموعه شامل کتبی بود که به صورت نامنظم نوشته شده اند ولی در انتها متوجه ترتیب درست مجموعه درست دیموناتا شدم. و بعد از مشخص کردن شخصیت‌های مختلف و همینطور مسیر کلی داستان برای حرکت در یک مسیر مستقیم دستم باز شد. و از کتاب هفتم به بعد، هر کتاب در جای درست خود و همینطور به طور متوالی نوشته شدند – دیگر پرش دیگری برای من وجود نداشت!!!

در یک مسیر عجیب، وقایع موجود در سایه مرگ، وقتی شروع می‌شود که روند داستان اصلی به حقیقت نزدیک می‌شود علیرغم اینکه داستان از کتاب اول ساخته شده بود، و هر کتاب نگاهی اجمالی به آن داستان داشته ( که اگر شما کتاب هفتم را بخوانید و برگردید، مجددا کتب قبلی را بخوانید، به این مساله پی خواهید برد)، در این هنگام است که همه چیز دقیق و به طور واضح مورد توجه شما قرار می‌گیرد. تهدید در این دنیا وجود دارد، بزرگتر و خطرناکتر از تمام تهدیدهایی که در قدیم با آن مواجه بودیم. در حقیقت، همانطور که در کتب بعدی مشاهده خواهیم کرد، این فقط دنیای ما نیست که در خطر است، بلکه کل گیتی در مقابل این خطر وجود دارد.جنگ میان بشریت و دیموناتا نزدیک می‌شود.


باید یک پیروزی وجود داشته باشد، و آن هم خیلی زود. لردلاس معتقد است که شیاطین با کمک متحد جدیدشان، پیروزی را از آنِ خود می‌کند، به همین دلیل او به جبهه‌ی مقابل بشریت ملحق می شود. برانابوس و مریدانش می‌خواهند، باور کنند که آنها می‌توانند این نبرد نهایی را پیروز شوند، ولی نابرابری‌های زیادی در مقابلشان وجود دارد. تنها امیدشان این است که بفهمند چه کسی یا چه چیزی آن سایه‌ی اسرارآمیز است(جانوری که در موردش توضیح کوتاهی در انتهای کتاب شش داده شد)، و بعد از آن سعی در پیدا کردن راهی برای مبارزه با آن.
وقتی که در حال کار بر روی شش کتاب اول مجموعه بودم، در مورد ساختار دقیق این مجموعه مطمئن نبودم. به طور واضح در نصف این مجموعه گرابز راوی اصلی بود، اما ایا باید در نیمه بعدی هم شخصیت کانونی می‌بود یا نه؟ چجوری باید داستان بک و کرنل را در کنار داستان گرابز بگنجانم بدون آنکه دو سوم بقیه کا-گاش کاراکترهای فرعی به نظر نرسند؟ و بالاخره وقتی که دزد شیطانی را نوشتم ساختار را معین کردم – ترتیبی که هر راوی باید ظاهر بشود. با ظاهر شدن بک در کتاب به عنوان راوی کتاب هفتم، طرفداران باهوش در میان شما الآن دیگر باید شواهد کافی برای حدس زدن آن ساختار داشته باشند و باید متوجه شوند که چه کسانی راوی سه کتاب آخر خواهند بود. اگر هنوز هم مطمئن نیستید، به ساختار کتاب چهارم نگاه دیگری بیندازید و در نظر داشته باشید که در این مجموعه، مانند حماسه درن شان، من علاقه بسیاری در کشف چرخه ها و تقارن‌ها دارم...
یکی از مسائلی که ساختار قرینه ای مجموعه ایجاد میکرد این بود که من چگونه باید گذشته برانابوس را در داستان چفت کنم؟ به سختی درباره‌ی جادوگر پررمز و راز به فکر فرو رفتم و قطعات فراوانی از گذشته اش را به هم پیوند زدم.
داستان زیبایی میشد برایش ساخت، و در ایده آل ترین حالت دوست داشتم کل کتاب را به خودش اختصاص بدهم و از نوزادی تا بلوغش را طی هزاران سالی که گذشت دنبال کنم.

اما هیچ راهی نبود که به راحتی این قصه را در ده کتاب مجموعه‌ای که در ذهن داشتم جا بدهم – و همانطور که وقتی درباره ساختار داستان فکر کنید خودتان خواهید فهمید، حتماً میبایست ده کتاب وجود داشته باشد، نه بیشتر و نه کمتر.

به این هم فکر کردم که گذشته اش را به شکل یک معما باقی بگذارم، و روزی یک کتاب جداگانه، یا حتی چند مجموعه کوچک برای او بنویسم. اما خیلی تمایلی به انجام این کار نداشتم زیرا احساس می کردم طرفداران در طول داستان نیاز دارند حقایق بیشتری از او بدانند. از کجا آمده، چرا اینقدر سرسختانه جنگید، چه مقدار برای حفاظت از دنیا گام برداشته، در طول این قرن‌ها سرنوشت بشریت تا چه حد به او وابسته بوده.
خوشبختانه شخصیت بک شرایطی را برایم فراهم کرد تا بتوانم چند فصل از این کتاب را به برانابوس اختصاص دهم تا بتوانیم دزدکی به زندگی اش سرک بکشیم. نحوه تولدش، نحوه انسان شدنش، اینکه چطور از آن بچه ساده لوحی که در کتاب چهار دیدیم به جادوگری قهار که در کتابهای زمانه-مدرن میبینیم تبدیل شده است.
من تقلب کوچکی انجام داده ام – که البته باعث شکستن روایت زمان حالی که مشخصه کتابهای دیگر بوده، میشود – اما چاره دیگری برایش نبود،‌ و قویاً احساس میکردم این فصلها باید در کتاب لحاظ شود. پس، از سر ناچاری، کتاب سایه مرگ در واقع دو کتاب در یک کتاب است، برای شما! یوهوو!

سایه مرگ را در می 2005، سه سال پیش از زمان انتشارش شروع کردم. بعد از کار کردن روی سه دست نوشته سنگین، در بیست و سوم می شروع به نوشتن اولین چرک نویسش کردم و تا دهم ژوئن به پایان رساندمش – خیلی سریع رویش کار میکردم چون خیلی هیجان زده بودم!! اما اولین نسخه چرک نویس حاوی فصل های مرتبط با گذشته برانابوس نبود – که آنها را در دهم، یازدهم و دوازدهم ژوئن نوشتم.

کتاب دارای سه قسمت نمایشی هست و هر نمایش صحنه‌ی حمله ی جانوران مختلف در موقعیت های مختلف است. تقریباً آن را به صورت سه نمایشنامه در نظر گرفتم که هر کدام باید در یک نظم خاص و طراحی شده ای به انجام برسد. صحنه 1 – خانه درویش. صحنه 2 – یک بیمارستان. صحنه 3یک کشتی. پس ترتیب اساسی این است – اما شما مجبورید کتاب را بخوانید تا بفهمید شکل و شمایل هر هیولای حمله کننده در هر صحنه چگونه است!!!

کتاب در اصل SS Demonic نام داشت، چون اوجش در یک کشتی بود. من واقعاً این عنوان را دوست داشتم، اما خوشم نمی آمد زیادی از کلمه "demon")شیطان)در عنوانین استفاده کنم (بخصوص که کتاب 6 هم رستاخیز شیطان نام داشت). وقتی ویراستارم گفت از اسم SS Demonic نفرت دارد، تکلیفم روشن شد و به دنبال عنوان جدیدی گشتم. تقریباً خیلی وقتم را گرفت، و ایده های مختلفی بین من و ویراستارم رد و بدل شد. اما نهایتاً با همین اسمِ سایه مرگ کنار آمدیم.

واقعا از این عنوان خوشم می آید، بخصوص که مثل کتاب "پسران سرنوشت" معنی دوپهلویی دارد که فقط در انتهای کتاب روشن میشود قضیه از چه قرار است...

اسم چند تن از کسانی که میشناختم در این کتاب به کار بردم. یکی از شخصیتهای کتاب کیلان(kealan) است که از روی نام یکی از عمو زاده ها انتخاب کردم. (او از یک خانواده پنج نفره است و نام چهار نفر دیگر خانواده – میرآ، رونان، لُرکان و تیرنانقبلاً در کتابهای اول به کار رفته اند. او را برای یک قسمت مناسب نگه داشته بودم!!!)

شخصیت دیگری که مختصر از او نام برده شده زاهاوا لیوِر(Zahava Lever) است که از اسم دختر یک کتابفروش مستقل انتخاب شده که در طول این سالها بارها به آن کتابفروشی سر زده ام. و بعضی از شخصیت ها از روی نام طرفداران مجارستانی انتخاب شده! مجارستان را در یک تور، درست قبل از شروع به نوشتن کتاب هفتم، دیدم و چون تلفظ نام مردمش خیلی برایم سخت بود، مجبور بودند نامشان را روی برگه های کاغذ بنویسند. آن کاغذها را نگه داشتم و به خودم اجازه دادم چند تایشان را در کتاب استفاده کنم!!!

قبل از اینکه این متن را تمام کنم یک نصیحتی دارم – پیشنهاد میکنم قبل از شروع به خواندن سایه مرگ، یک نفس عمیق بکشید – نسبتاً آتشیست و فکر نکنم هنگام خواندن کتاب بتوانید آن را زمین بگذارید!!!

بد نیست این را هم در ذهن داشته باشید. از آنجایی که قرار نیست در چهار کتاب آخر مجموعه در زمان عقب و جلو بروم، یک روی هم افتادگی زمانی در کتاب 7 و 8 و 9 وجود دارد.

نگران نباشید – اینقدرها هم که فکر میکنید پیچیده نیست!! اساساً صحنه های بخصوصی در هر یک از این سه کتاب وجود دارد که از نقطه نظرهای مختلفی دیده میشود. پس، وقتی شروع به خواندن کتاب هشتم کردید، اگر حس کردید دارید مطلبی تکراری میخوانید نگران نباشید! عادی است!!

اسم شما در کتاب دارن شان

دارن شان طی نامه ای که به اعضای سایت رسمی اش فرستاد اعلام کرد که با پرداخت مبلغی پول که برای موسسه ی خیریه ای جمع می شود می توانید نام خود را در کتاب بعدی دارن شان ببینید.


موسسه ی خیریه ی بيماريهاي خود ماندگي(اوتيسم) مزایده ای در سایت "Ebay" برگزار کرده است که به خوانندگان کتاب های نویسندگان مختلف این شانس را می دهد تا نام خود را در کتاب نویسنده ی مورد علاقه ی خود ببینند.در مزایده ی دارن شان، نام برنده احتمالا در کتاب هشتم مجموعه ی دموناتا که در اکتبر 2008 چاپ می شود ظاهر می شود و يا ممكن است نام او در كتاب نهم از اين مجموعه ظاهر شود.کاراکتر بخش های نسبتا خوبی دارد ولی در آخر می میرد!!!پیشنهاد دیگری نیز برای برنده است که نام او در کتاب"Hell's Horizon" (دومين كتاب از سه‌گانه شهر) که در سال 2009 چاپ می شود، آورده می شود.


مزایده ها از 23 مارچ تا 2 آپریل برگزار می شود.

درآخرین سری که من به سایت زدم مزایده تا 700 پوند رفته بود .



سایت:


ebay

سایت رسمی خیریه ی بيماريهاي خودماندگي(اوتيسم):


http://www.autismspeaks.org.uk/

 

در ضمن وبلاگ آرین هرندی هم بعد از یک ماه و اندی بروز شد .

 

خدانگهدار

نوشته شده توسط امیرجلال الدین شوکتی      |       لینک مطلب      |        

 

درباره وبلاگ
 
سلام؛
قدم رنجه فرمودین
امیرجلال الدین شوکتی (توی اینترنت متخلص به AmirS یا Tamook یا خیلی چیزهای دیگه ...) متولد سی ام شهریور 1373 و دوم دبیرستانی هستم .
اینجا رو ساختم برای اینکه حرفام رو بزنم گر چه مسلما جرئتش رو ندارم که همه حرفام رو بزنم. تو داری؟
اون دوستانی هم که لطف دارن و میگن که تو که خودت سرور داری ، چرا تو بلاگفا وبلاگ زدی هم جوابشون اینه که این چه ربطی به اون داره ؟
کامنت هم گذاشتید متعاقباً تشکرات لازم رو مبذول میفرمایم !
شاد باشید .
amir@shokati.ir
0935 510 60 73
 

لینک دوستان

 

 

لینکستان


آریان دیتا
هاستینگ آریان دیتا
به روزترین جعبه دانلود موسیقی و فیلم
شبکه خبری فناوری اطلاعات و ارتباطات
میل فا
 
 

بخش ویژه
 
Copyrights © 2010 AryanData | Designed By : AmirShokati  /  AryanData